تبليغاتX
ستایش خدا

ستایش خدا

قبولی عمل خالصانه

 

آنان که به مراحلی از کمال رسیده اند سال ها زحمت کشیده و با هوای نفس مبارزه کرده و کوشیده اند تا نیت خود را خالص کنند و فقط برای جلب رضایت پروردگار اعمال خود را انجام دهند.

بی شک رسیدن به این مرحله کاری بسیار دشوار است که جز با استعانت و توفیق حق تعالی حاصل نمی شود و علاوه بر آن، نیاز به زحمت و مراقبت زیادی دارد.

از آنجا که اصل و روح همه عبادات اخلاص است و خداوند از انسان، کار خالصانه خواسته نه عمل زیاد، انجام حتی یک عمل برای رضایت الهی نتایج بسیار بزرگی در دنیا و آخرت نصیب او می کند

جناب شیخ میفرمود:

«بعد از مدتها یک شب پیش خودم فکر کردم و گفتم: ما تا به حال هرچه دعا خواندیم گفتیم این دعا این قدر ثواب دارد، این ذکر این قدر درجه و مقام دارد و اثرش این است و برای این چیزها خواندیم، امشب بیایم و این دعا را برای خدا بخوانم.

دعا را خواندم و همان شب، پیغمبر اکرم(ص) را زیارت کردم.

حضرت فرمودند:

تا حالا کجا بودی؟»

حضرت می خواستند بفرمایند: باید از اول بلوغت این گونه می­بودی.»

 

منبع:کتاب بهترین شاگرد شیخ

 

 

هر جا که نفست به چيزي خيلي تمايل داشت، بايد ترک کني تا جايي که ذره اي مخالف راه هدايت، عمل نکني و برسي به مرحله اي که از نفس گذشته باشي. آن جا ديگر هيچ نمي ماند جز خدا. »

 

شیخ رجبعلی خیاط( نکوگویان)

 

قلبی كه همه چيز نزد او حاضر است!

 

جناب شيخ می‌فرمود:

 

« كوشش كن قلب تو برای خدا باشد، وقتی قلب تو برای خدا شد، خدا آن جاست، وقتی خدا آن جا بود همه آن چه مربوط به خداست در آن جا حاضر و ظاهر خواهد شد، هر وقت اراده كنی همه نزد تو خواهند آمد، چون خدا آن جاست، ارواح همه انبيا و اوليا آن جا هستند، اراده كنی مكه و مدينه همه نزد تو هستند... پس كوشش كن قلب فقط برای خدا باشد، تا همه آن چه مخلوق خداست نزد تو حاضر باشند. »!!

 

انسانی كه كار خدايی می‌كند!

 

جناب شيخ معتقد بود:

 

 اگر محبت خدا بر دل غلبه كند، و حقيقتاً دل چيزی جز خدا نخواهد، انسان به مقام خلافت اللهی می‌رسد و كارهايی خدايی از او صادر می‌گردد. و در اين باره می‌فرمود:

 

« اگر چيزی بر چيز ديگری غلبه كند، آن شيیء از جنس آن می‌شود، مثل اين كه وقتی آهن را در آتش بگذارند، پس از مدتی كه آتش بر آهن غلبه نمود، عمل آتش كه سوزاندن باشد از آهن صادر می‌شود، همچنين است كار انسان با خالق و خدای خود! »

و نيز می‌فرمود:

 

« ما كار فوق‌العاده‌ای انجام نمی‌دهيم، بلكه همان فطرت را پيدا می‌كنيم كه انسان خدايی باشد، همه چيز را روح به انسان می‌دهد. روح گاو كار گاو را می‌كند. روح خروس كار خروس را می‌كند. حالا بگوييد ببينم: روح خدايی انسان چه كار بايد بكند؟ بايد كار خدايی بكند؛ ﴿ نفخت فيه من روحی ﴾ اشاره به همين مطلب است. »آفت زدايی دل++

بخشی از وصیت نامه مولوی

 

شما را وصیت می کنم به ترس از خدا در نهان و عیان و اندک خوردن و اندک خوابیدن و اندک گفتن و کناره گرفتن از جرم و جریت ها و مواظبت بر روزه و نماز بر پا داشن و فرونهادن هواهای شیطانی و خواهش های نفسانی و شکیبایی بر درشتی مردمان و دوری گزیدن از همنشینی با احمقان و نابخردان و سنگدلان و پرداختن به همنشینی با نیکان و بزرگواران. همانا بهترین مردم کسی است که برای مردم مفید باشد و بهترین گفتار کوتاه و گزیده است و ستایش از ان خداوند یگانه است.

 

 

شیخ رجبعلی خیاط( نکوگویان)

 

دل خدا نما

جناب شیخ می فرمود:

« دل هر چه را بخواهد همان را نشان می‌دهد، سعی كنيد دل شما خدا را نشان دهد! انسان هر چه را دوست داشته باشد، عكس همان در قلب او منعكس می‌شود، و اهل معرفت با نظر به قلب او می‌فهمند كه چه صورتی در برزخ دارد، اگر انسان شيفته و فريفته جمال و صورت فردی گردد، يا علاقه زياد به پول يا ملك و غيره پيدا كند،‌همان اشياء، صورت برزخی او را تشكيل می‌دهند. »

 

 

همه چيز برای خدا، حتی خدا!

 

جناب شیخ می فرمود:

 

« ای انسان! چرا غير خدا را می‌خواهی؟! مگر از غير او چه ديده‌ای؟! اگر او نخواهد هيچ چيز مؤثر نيست، و برگشت تو به اوست!

 

 

چه شكرهاست در اين شهر كه قانع شده‌اند

شاهبازان طريقت به شكار مگسی!!

 

 

خدا را گذاشته، غير خدا تحصيل می‌كنی؟! چرا اين قدر دور خودت چرخ می‌خوری؟! خدا را بخواه و همه خواستنی‌ها را مقدمه وصول او قرار بده، مشكل اين جاست كه ما همه چيز را برای خود می‌خواهيم حتی خدا را! »

 

 

بالاترین مراتب تقوی

 

شيخ درباره مراتب تقوی می‌گفت:

 

« تقوی مراتبی دارد، مرتبه نازله آن اتيان واجبات و ترك محرمات است كه برای عده‌ای بسيار خوب و بجاست، ولی مراتب عاليه تقوی، پرهيز كردن از غیر خداست، بدين معنا كه غير از محبت حق در دل چيزی نداشته باشد. »

 

 

مكتب خداخواهی

 

جناب شيخ معتقد بود كه:

تا انسان دل را از غير خدا پرهيز ندهد به مقصد اعلای انسانيت نمی‌رسد، حتی اگر كسی مقصدش از مجاهده كمال خود باشد به مقصود نخواهد رسيد.

از اين رو، اگر شخصی نزد ايشان می‌آمد و رهنمود می‌خواست و می‌گفت: هر رياضتی می‌كشم نتيجه نمی‌گيرم؛ می‌فرمود

شما برای نتيجه كار كرده‌ايد، اين مكتب، مكتب نتيجه نيست، مكتب محبت است، مكتب خداخواهی است.

 

 

بازشدن چشم دل

مرحوم شيخ، باتجربه دريافته بود كه راه باز شدن چشم و گوش دل و آشنايی با اسرار غيبی، اخلاص كامل و خداخواهی به مفهوم مطلق است، و می‌فرمود:

 

« اگر مواظب دلتان باشيد و غير خدا را در آن راه ندهيد آن چه را ديگران نمی‌بينند شما می‌بينيد و آن چه را ديگران نمی‌شوند شما می‌شنويد. »

« اگر انسان چشم دل خود را از غير خدا پرهيز دهد، خداوند به او نورانيت می‌دهد و او را به مبانی الهيات آشنا می‌كند.

 

اگركسی برای خدا كار كند، چشم دلش باز می‌شود.

 

 

 رفقا! دعا كنيد كه خداوند از كری و كوری نجاتتان دهد، تا انسان غير خدا را می‌خواهد هم كر است و هم كور »!!

 

به سخن ديگر، شيخ معتقد بود كه: معرفت شهودی جز از طريق قلب سليم ممكن نيست و قلبی از سلامتی كامل برخودار است كه ذره‌ای محبت دنيا در آن نباشد و علاوه بر آن چيزی جز خدا نخواهد، و اين همان رهنمود ارزشمند امام صادق عليه السلام در تبيين قلب سليم است. آن حضرت در تفسير آيه كريمه:

 

إلا من أتی الله بقلب سليم: بجز کسیکه خداوند به او قلب سلیم عطا کرده. سوره شعراء آیه 89  می‌فرمايد:

« هو القلب الذی سلم من حب الدنيا؛

قلب سالم، قلبی است كه از دوستی دنيا سالم باشد.

 

 

و در حديث ديگری مي‌فرمايد:

« القلب السليم الذی يلقی ربه، و ليس فيه أحد سواه، و كل قلب فيه شرك أو شك فهو ساقط؛

دل سالم دلی است كه پروردگارش را ديدار كند و در حالی كه جز او در آن نباشد و هر دلی كه در آن شرك يا شك باشد ساقط [و بيمارااست

 

 

چهره باطنی دل

 

 

جناب شيخ می‌فرمود:

 

« اگر انسان ديده باطنی داشته باشد می‌بيند به محض اين كه غير خدا را در دل راه دهد، باطن برزخی او به همان صورت در‌ می‌آيد، اگر غير خدا را بخواهی قيمت تو همان است كه خواسته‌ای، و اگر خداخواه شدی قيمت نداری، « من كان لله كان الله له » اگر در تمام لحظات مستغرق در خدا باشی انوار الهی در تو تابش میكند و‌ آن چه بخواهی به نور الهی می‌بينی.

 

 

منبع: کتاب کیمیای محبت

 

 

خدا مشتری ندارد!

 

گاه شيخ برای مشتری پيدا كردن برای خدا! می‌فرمود:

 

« امام حسين عليه السلام مشتری زيادی دارد، ممكن است امام‌های ديگر هم همين طور باشند، ولی خدا مشتری ندارد! من دلم برای خدا می‌سوزد كه مشتری‌هايش كم است، كمتر كسی می‌آيد بگويد: كه من خدا را می‌خواهم و می‌خواهم با او آشنا شوم. »

 

گاه می‌فرمود:

« در حالی كه تو به خداوند محتاجی، خداوند عاشق توست »!

 

در حديث قدسی آمده است:

« يا ابن آدم! إني احبك فانت ايضاً احببني؛

ای انسان! من تو را دوست دارم تو نيز مرا دوست بدار. »

 

 

گاه می‌فرمود:

« يوسف خوش هيكل است، اما تو نگاه كن ببين آن كه يوسف را آفريد چيست، همه زيبايی ها مال اوست. »

 

رسيدن به اسرار الهی

جناب شيخ شيخ معتقد بود كه اصلی‌ترين مقدمات دست يافتن به اسرار الهی، خدا خواهی است، و می‌فرمود:

 

« تا ذره‌ای محبت غير خدا در دل باشد، محال است انسان به چيزی از اسرار الهی دست يابد. »!

 

منبع: کتاب کیمیای محبت

 

مكرر می‌فرمودند:

« خداوند به من كرامت كرده، شما هم كار خدايی انجام دهيد به شما هم میدهد، آقای بنا! آقای خياط! شما اين خشتی كه می‌گذاريد و اين سوزن كه می‌زنيد به عشق خدا بزن و حواست در خدا باشد، و اين لباس را كه متری صد تومان به تن داری، نگو: من متری صد تومان خریده‌ام، بگو: اين را خدا داده. معرف خدا باش نه معرف خود!

 

 

شیخ بهلول

حاج حسین احمدی خمینی شهری نقل می‌کند که: آقای بهلول را دیدم؛ از ایشان پرسیدم كجا بودید؟

 

گفت: جمكران.

 

گفتم: برای چه رفته بودید؟

 

گفت: رفتم دویست تا دروغ گفتم و برگشتم. (اشاره به نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف كه در هر ركعت آن صد مرتبه آیه «إیّاكَ نَعبُدُ و إیاكَ نَستَعین» دارد.)

 

آیة الله خزعلی در مورد شیخ بهلول می‌گوید:

 

... كافی است او را یك بار ببینی، اگر نه، یك بار سرگذشتش را مرور كنی، باشد كه از قید و بندها، از این نحل و زنجیرها، خلاصی حاصل شود و توجه بیشتر به عالم معنا دست دهد.

 

همه حرف‌ها سر آن بت بزرگ است كه در درون توست. »

 

 

گرامي ترين و زيبا ترين چيزها در جهان,

               نه ديده مي شوند و نه حتي لمس مي شوند

                                                            آنها را تنها بايد در دل حس كرد.

                                                                                                                                                              هلن كلر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:26  توسط سعید  | 

خدا

لحظه به لحظه خدا را شکر میگویم.

فقط خداوند با شماست.

خداوندا تمام سلولهای بدنم شکرت را میگویند.

این تو هستی که مرا به اینجا رسانده ای.

همه بیماران را شفا بده ای خدا. بیماران روحی و جسمی.

با خدا باشید.

تلاش کنید به خدا بیشتر نزدیک شوید.

در پناه حق

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 17:2  توسط سعید  | 

نفست را به کنار بینداز تا به خدا بیشتر نزدیک شوی.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:33  توسط سعید  | 

چگونگي  توقف افكار از بيان استاد معنوي عزيز ،   دكتر وين داير

 

ذهن خود را بسته نگه داريد و تنها به جلو و عقب رفتن افكارتان توجه كنيد . هنگام انجام اين كار ، مدام به خود خاطر نشان سازيد كه شما آن افكار نيستيد . بتدريج در مي يابيد كه وقتي فكري به ذهنتان خطور ميكند ، چند لحظه ديگر فكري كاملا مخالف جاي آنرا ميگيرد . به ظهور افكارتان توجه كنيد و رفت و آمد آنها را شاهد باشيد . اين روش به خصوص هنگامي كه به خاطر پاره اي مسائل دنيوي از قبيل پذيرفتن مسووليت جديد شغلي و يا فروش خانه در هراس و در زحمت به سر ميبريد بسيار مفيد و موثر است . به اين ترتيب ذهن شما به افكاري كه ميتوانيد راه حل ارائه كند متمركز شده و اغلب راه چاره به روشني در اختيارتان قرار ميگيرد . شما با توسل به عمل مشاهده از جايگاهي مجزا از جسم خويش شك و ترديد را كاملا از خود دور كرده و از آگاهي قابل توجهي بهره مند ميشويد .

 

به طور قطع شما نيز درگير و دار زندگي با كارهايي سروكار داريد كه آن ها را خوشايند نمي يابيد و به هيچ وجه علاقه اي به انجام آن نداريد ، در چنين شرايطي به جاي اينكه با غرولند از بخت بد زمانه بناليد و يا آن كارها را خسته كننده و ملال آور بناميد ، به خود ياد آور شويد كه شما نه اين جسم بلكه وجودي بي تغيير و ابدي هستيد و ميتوانيد از قرباني شدن خود در راه افكار واحساسات منفي جلوگيري كنيد .

 

شما ميتوانيد از جسم خود جدا شده و آن را در حال انجام كارهاي خسته كننده مشاهده كنيد و در عين حال از شناسايي خود به وسيله اين حالات و احساسات خودداري كنيد . به اين ترتيب بدون اينكه هويت خود را به جسمي كه با درد و رنج دست به گريبان است نسبت دهيد ، فقط ناظر و مشاهده كننده اين جسم هستيد . فرآيند مشاهده، بي درنگ نقش داوري و قضاوت را از كارهاي روزمره شما حذف كرده و خير وبركت را به زندگيتان فرا ميخواند .

 

من در دوران جواني و به هنگام كار در يك سوپر ماركت زنجيره اي بزرگ از اين تكنيك استفاده كردم. در آنجا يكي از وظايفم اين بود كه جعبه هاي سنگين كالا را از يك كاميون به انبار فروشگاه ها منتقل كنم و اغلب مجبور بودم اين كار را به تنهايي انجام دهم . گرچه اين كار خسته كننده و كمر شكن بود اما من از اين توانايي برخوردار بودم كه بدون تحمل رنج يا خستگي صرفا هنگام تخليه بار حالات و حركات خود را مشاهده كنم . بارها ديگر سنگين نبودند و من آنها را ديگر بلند نميكردم بلكه تنها شاهد جسم خود بودم كه به اين كارها اشتغال داشت . از اين رو قبل از آنكه به ملامت و خستگي بينديشم و يا دچار خستگي و كوفتگي شوم ، وقت به سرعت ميگذشت و كارم تمام ميشد . به راحتي قادر بودم از چشم انداز مشاهده كننده وضعيت روحي خود را دگرگون كنم و شكوه و شكايت و فشار عصبي را از كار و مسووليت خود بر طرف سازم.

 

من در چند مرحله با زندانياني در تمام مدت محكوميت خويش از اين فن استفاده كرده بودند ، به خصوص آن دسته كه در زندانهاي انفرادي به سر ميبردند ، در باره اثر بخشي و سودمندي آن گفتگو كرده ام . بعضي از آنها به جاي اينكه در تمام مدت ذهن را به محدوديت و اسارت جسم خويش متمركز كنند ، صرفا حالات وحركات خود را شاهد بودند و پس از چندي دريافتند كه حالت تنهايي وانزوا در آنها ناپديد شده است . همچنين تمام افرادي كه توانستند از كمپ هاي شكنجه اسراي جنگي جان سالم به در ببرند اغلب ادعا ميكردند كه هيچ گاه به شكنجه شدن خود نمي انديشيدند بلكه مي توانستند از كالبد خود رها شوند و صرفا جسم خويش را تحت شكنجه مشاهده كنند و از اين طريق درد و رنج را از سطح هوشياري خود بيرون رانند .

 

شما در هر شغل و مسووليت ، مي توانيد كار ناخوشايند و عذاب آورتان را به جسم خود محول كرده و با در آغوش گرفتن شاهد مهربان عذاب جسم و درد و رنج درون را پشت سر گذاريد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:32  توسط سعید  | 

شما جسم خود نيستيد .

 

مقدسين مي گويند بايد با جسم خود به عنوان يك قفس موقت كه روح شما را در خود جاي داده به گونه اي رفتار كنيد كه هرگز به آن گرايش نيابيد و وابسته نشويد و دل نبنديد . قدر نيروي بي پايان غيرمادي و هشياري جاويدان و هميشه زنده روح را بدانيد ، همان روحي كه در فراسوي لاشه مادي و حواس پنجگانه و در سطحي عالي تر از آن قرار دارد .

من اين عبارت (لاشه مادي و حواس پنجگانه ) را دوست دارم. اين همان جسم شماست كه بنده و برده قوانين مادي و در آن زنداني است و هميشه در معرض هجوم انواع دردها و تنش هاست ، استخوانهايي كه مي شكنند و دمل هايي كه مي تركند . اما در درون خود آنجايي كه روان فارغ از جسم است و هويت آسماني شما جاي دارد ، موجودي خالص و آزاد از موانع حاكم بر جهان مادي هستيد . گرايش به جسم خاكي همانند گرايش به داشتن درد و رنج و عدم تمايل به رها كردن آن است .

 

رهايش از جسم به معني بي قيدي و بي بندو باري پيرامون جسم نيست . يك حقيقت به ظاهر متناقض اين است كه توجه به روح و موجوديت غير مادي همواره منجر به حفظ بيشتر جسم مادي كه روح ما را در خود جاي ميدهد ميگردد. من از جسم خود بسيار بهتر از سايرين نگهداري ميكنم مثلا : متعادل كردن وزن ، ورزش كافي ، استراحت كافي ، صرف كمتر از غذاهاي نامغذي و ناسالم و همه اينها دليل بر اين است كه گرايش كمتري به ظاهر خود دارم . مي توانم به راحتي شاهد جسم خود باشم كه مراحل طبيعي گذشت زمان به سوي پيري را طي ميكند ، بدون آنكه آنرا تهديدي به هستي و نفس خود بدانم و به اين وسيله آسان از كنار آن مي گذرم بدون اينكه ترس از پيري و ناتواني زنگهاي خطر را در گوشم به صدا درآورد. لذا جلال و شكوه آنرا مبارك مي شمارم و از اين بابت به خود تبريك مي گويم و سپاسگزارم و ميدانم كه من چيزي بيش از جسم خود هستم . براي جسم خويش قائل به احترام هستم و به آن عشق مي ورزم اما خود را از طريق آن نمي شناسم و هويتم را در آن جستجو نميكنم و نفس جسمي خويش را نماينده روح و روان خود نميدانم . حضرت مسيح فرمود : شما در جهان هستيد اما از آن نيستيد و من هم در جسم خود هستم اما از آن نيستم . و به شيوه اي بسيار طنز آميز اين نوع تفكر به من اجازه ميدهد كه اكنون بسيار آزادانه تر و موثرتر از چند سال قبل در جسم خود باشم كه تصور ميكردم منحصرا ساخته و پرداخته جسم خود هستيم و نه چيز ديگر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:31  توسط سعید  | 

تخلیه روح و سفر روحی
انسان روح است نه جسد . زمانیکه با تمام وجود به این باور رسیده باشید که بدن شما خود واقعی شما نیست و افکار و عقایدی که در مفز مادی شما قرار گرفته فراورده ی اطلاعات مادی و ناقص شما است که خود شما آنها را یاد گرفته اید می توانید شروع به تمرین تخلیه روح نمایید.
تخلیه روح یعنی که شما به طور ارادی تصمیم می گیرید از بدن خود خارج شوید و این فرایند با خواب تفاوت دارد . در خواب خداوند ارواح شما را گرفته و نزد خود حفظ می کند ( بر اساس قرآن) و زمانیکه که لازم باشد شما را به سوی بدنتان می فرستد . اما در تخلیه ی روح شما آزاد هستید که هر زمان با اراده ی خود بدن را ترک کنید.

توانایی برای تخلیه روح معمولا ذاتی است اما با تمرین و ایمان قوی می توان به آن دست پیدا کرد . این عمل معمولا توسط عارفان برای رفتن به زیارت خانه خدا در مکه و یا زیارت اماکن مقدس انحام می شود . اما در سطح پایین تر و توسط افراد معمولی برای رفع خستگی بدن و درمان بی خوابی و مشکلات فکری بسیار خوب و مفید است .
تمرین کنید
اولین و ساده ترین تمرین برای شروع این است که یاد بگیرید افکار خود را متمرکز کنید . فکر پول و دعوای با همسایه و بدهی به فلانی و مهمانی دیشب و ..را باید کاملا از ذهن خود دور کنید. روی زمین یا تخت دراز بکشید و چشمان خود را ببندید.در ذهن خود جعبه ای را تصور کنید که خالی است و بعد جعبه را با افکار خود پر کنید . همه چیز را از ذهن خود بیرون کنید و در جعبه بریزید و در جعبه را ببندید و کناری بیندازید. حالا راحت بدن خود را شل کنید و تمرکز کنید به طوری که هیچ فکری در ذهن شما نباشد . اگر چیزی ناگهان به ذهنتان آمد فورا آن را در جعبه بیندازید و خودتان را راحت کنید . در این حالت از انگشتان پا شروع کنید و همه ی ماهیچه ها ی بدن خود را ریلکس کنید . اگر تا اینجا موفق بوده باشید باید قادر باشید که به اندامهای خود مسلط شده و مثلا به دست خود بگویید بالا بیا و دست به طور غیر ارادی بالا بیاید.

اگر موفق نبودید نا امید نشوید . این تمرین باید حداقل ۲۰ بار انجام شود تا شما بتوانید به آن عادت کنید . برای بالا بردن تمرکز می توانید در شب و تاریکی مطلق این کار را انجام دهید و یا موسیقی غیر تحریک کننده مثل سمفونی بتهوون و یا باخ یا موزارت را با صدای ضعیف گوش دهید تا به شما انرژی بدهد.
نترسید
وقتی دستتان به طور غیر ارادی بالا می آید نترسید . این نشانه ی آن است که شما این حقیقت را تجربه کرده اید که بدن شما خود واقعی شما نیست بلکه قالبی است که روح به آن قدرت حرکت و فکر کردن می دهد.
در ساعات اولیه صبح ۳ تا ۴ صبح که میزان سیگنالهای فکری کاهش می یابد و آلودگی در جو کمتر است میتوانید بدن خود را ریلکس کنید و با تمرکز از آن خارج شوید . نشانه ی اینکه شما در حال خروج از بدنتان هستید این است که ابتدا احساس گز گز در پوست خو می کنید و سپس دیگر بدن خود را حس نمی کنید.

اگر به طور تاقص بیرون آمده باشید می توانید سبکی و رقت لذت بخشی را موقتا حس کنید و حتی شاید بتوانید پشت دیوار را هم ببینید . اگر وحشت نکنید به طور کامل هم می توانید خارج شوید که در این حالت تقریبا جهت را گم می کنید و ممکن است خود را در جای دیگری پیدا کنید .
چنانچه تمرین کافی کرده باشید قادر خواهید بود که خود را به هر جایی منتقل کنید در کمتر از ۱ ثانیه و هر زمان که اراده کنید در بدن خود خواهید بود . توجه داشته باشید که اگر شک کنید و یا بترسید بلافاصله به بدن خود باز خواهید گشت.
پس از این تجربیات بدن شما بسیار با نشاط و خستگی نا پذیر خواهد شد و هیچ یک از مشکلات مادی و خانوادگی قادر نخواهند بود که شما را بشکند و یا بی خواب کند زیرا شما به چیزی بالاتر از اینها متعلق هستید و چون می دانید که این زندگی برای شما چیزی به جز یک پیک نیک مختصر نیست و باید دیر یا زود به جایی که از آن آمده اید برگردید.بنابراین بدن مادی- نیازهای مادی- ترس و کینه و نفرت همگی بسیار ناپسند و بی دلیل هستند در مقایسه با ارزش و توانایی های یک روح پاک.
این عمل می تواند به شما کمک کند که دلیل تولد خود را بیابید و کشف کنید که چرا و برای چه دلیلی خلق شده اید و چه وظیفه ای به عنوان یک انسان در این دنیا بر دوش شما قرار دارد.

تخلیه روح اولین و ساده ترین تمرین روحی است و سفرهای روحی متنوعی وجود دارند که شما را قادر می کنند به داخل ابعاد دیگر این جهان سفر کنید و حتی قادر خواهید بود در زمان به جلو و یا گذشته سفر کنید.

 

__________________

هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی شبی از عمر گذشت و تو بی خبری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:29  توسط سعید  | 

کودابوکس درباره ی قدرت خود میگوید: " تنها چیزی که میدانم این است که قدرت من مربوط به استعداد درونی ذهن من است و من با دیده ی باطن و به وسیله ی نیروهای متمرکز درون خود همه چیز را میبینم."

 

وی ضمن شرح خاطرات خود می گوید: " پس از آشنا شدن با یک مرتاض هندی مدتی در یک تاتر سیار مشغول به کار شدم . در خلال کار با شخصی ملاقات کردم که نقش معلم و استاد را بر عهده داشت. این شخص پذیرفت که اسرار تمرکز فکر را به من بیاموزد. من زیر دست استاد آموختم که چگونه افکار خود را فقط بر روی یک چیز متمرکز سازم. اکنون من می توانم در یک لحظه ذهنم را از افکار مختلف پاک سازم و تمام حواس خود را فقط بر روی یک شئ بخصوص متمرکز نمایم. این کار ظاهرا آسان بنظر می رسد، ولی تمرکز فکر آنهم در شرایطی که افکار و تصاویر مختلف وجود دارد کار بسیار دشواری است و از قدرت بیشتر مردم خارج است... من ابتدای کار چهره ی برادرم را به عنوان وسیله ای برای تمرکز در خاطرم مجسم می کردم و پس از 2 سال و نیم تمرین، تازه توانستم مدت 1 دقیقه فکر خود را روی یک موضوع بخصوص متمرکزکنم. این البته اول کار بود و من بعدها توانستم به موفقیت چشمگیری دست یابم...

 

دیدن اشیا با چشم کاملا بسته با موضوع تمرکز ارتباط دارد و رسیدن به این مرحله مستلزم برخورداری از اراده ای عالی برای عینیت بخشیدن به آن چیزی است که چشم عملا نمی تواند آن را ببیند. که البته این کار نیازمند تمرینهای بسیار است... من پس از آن که زیر دست استادم رموز این فن را آموختم نزد خود به ادامه تمرین تمرکز مشغول شدم. هرچند برای امرار معاش مجبور بودم روزی 4 ساعت به نمایش و شعبده بازی بپردازم، ولی بقیه موارد را به مطالعه و تمرین درباره ی تمرکز فکر می پرداختم.

 

هر شب با در نظر آوردن چهره ی برادرم می توانستم چند قلم از اشیا اتاق را در ذهنم نشان کنم، آنگاه با دستمالی چشمان خود را می بستم و می کوشیدم تصویر آن را در خاطر مجسم سازم. پس از مدتها تمرین در این رشته ، بین من و اشیایی که در برابر من قرار داشتند، ارتباطی برقرار شد که به بینایی معمولی من مربوط نبود. به عبارت دیگر من می توانستم اشیایی را در ذهن خود مشاهده کنم که از لحاظ فیزیکی قادر به دیدن آنها نبودم.

 

من همچنان تمرینات خود را با اثاثیه ی منزل، تابلوهای نقاشی، نقشه های جغرافیا، گلها، و بالاخره با کلمات چاپی ادامه میدادم تا آنکه پس از گذشت بیش از ده سال، سرانجام توانستم متن کتابها را با چشم یسته بخوانم."

 

وقتی به کودابوکس گفته شد ممکن است چشمان او از اشعه ی  ایکس برخوردار باشد، گفت: " مفهوم این حرف این است که من می توانم از پشت خمیر و دستمال و غیره که به چشم من بسته شده است، ببینم و به عبارت دیگر نگاه من مانند اشعه ی ایکس از هر مانعی عبور می کند. حال آنکه چنین نیست و من با چیز دیگری غیر از چشم میبینم. من باطن اشیا را می بینم و هر کس پس از گذراندن مراحلی دشوار و با تمریناتی منظم، قادر به این کار خواهد شد . مشروط به اینکه ایمانی عمیق به این کار داشته باشد. ایمانی که با ذرات وجود انسان عجین شده باشد."

برگرفته ازکتاب : پدیده های روحی و روانی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:28  توسط سعید  | 

Saeed_babakhani@yahoo.com

 

منتظر نظرات شما هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 16:27  توسط سعید  |